تبلیغات
نوشتار خواندنی نینی
 

عشق

نوشته شده توسط :آریا
یکشنبه 27 تیر 1389-11:23 ق.ظ

دوستا ن برای دیدن درست فونت ابتدا این فونت را از اینجا نصب کنید


من جوانه هایم را


بر پیکر ظریف تو نشاندم


و از آغاز زمین سخن گفتم


 من برریشه ی تو ایستادم


 و سر برآسمان


 بر افراشتم


من در نگاه شور انگیز کبوتران


که بر شاخه های جوانم


 لانه کرده اند


 حیات را دوباره یافتم


و عشق را در خود


با تو زنده کردم


 من بذر کودکانه ام را


 بر ریشه ی تو پاشیدم


 تا زمین را پرکنم


 از چون تو فرشته ای


که اززمان فرایی و از زمین رها


 من دنیایم را


از نسل پاک تو بنا خواهم کرد


و با هر صدای ظریف تو


 که ازاعماق وجود من بیرون میزند


 به خدایان بدرود میگویم


 و خداوندی نو بنا خواهم کرد


 از نژاد عشق


 و از نسل آفتاب


من با نگاه خسته ات


 بر دنیا اشک ریخته ام


و شرمگین از


 هم نوعان پر گناه خود


 سری از پشیمانی به درگاهت فرود می آورم


من عذر زمین را


 از خداوندگان سنگ میخواهم


 که نابودی ترانه های کودکانه ات را


 شاد باش گفتند


من خودم را


 در پهنای اقیانوس چشمانت


 یافتم


 و همچون غریقی ناتوان


 خود را


 به تاری از مژگانت گره زدم


تا از توفان نفرت


 نجات بخشی یابم


من در قلبت


 قصری از امید بنا کردم


 تا نسل خود را جاودانه سازم


من نور را در چشمانت در یافتم


 و خورشید را


 به والاترین معشوقه اهدا کردم


ای جاودانه ترین جاودانه های  نسل پرواز


به آسمان من  بیا


و پروازم را به عشقت جاودانه کن



شعر زیبا از پویا



wc

نوشته شده توسط :آریا
چهارشنبه 23 تیر 1389-01:27 ب.ظ


wc.jpg


در آن دورانی که به توالت‌های عمومی در شرق اطمینان کمتری وجود داشت، خانمی انگلیسی در تدارک سفری به هندوستان بود. مهمانخانه کوچکی را که متعلق به مدیر مدرسه محلی بود در نظر گرفت و اتاقی در آن رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر؛ در نامه‌ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانه مورد نظر دبلیو سی (WC) وجود دارد یا خیر؟

مدیر مدرسه تسلط کاملی به زبان انگلیسی نداشت، نزد کشیش محلی رفت و پرسید که دبلیو سی (WC) به چه معنی است؟

کشیش هم تا آن زمان نشنیده بود. دو نفری همت گماشتند تا معانی احتمالی این دو حرف را بیابند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که خانم مزبور طالب وی ساید چاپل (Wayside Chapel) "کلیسایی کوچک در کنار جاده" است، که بداند آیا کلیسایی کنار جاده، نزدیک مهمانخانه وجود دارد یا خیر؟ آنها ابداً به ذهنشان خطور نکرد که این دو حرف ممکن است به معنی توالت باشد.

مدیر مدرسه در جواب خانم نامه‌ای به شرح زیر نوشت:

خانم عزیز در کمال مسرت به اطلاع شما می‌رسانم که در ٩ مایلی مهمانخانه یک دبلیو سی (WC) وجود دارد که در میان بیشه‌ای از درختان کاج قرار گرفته و اطراف آن را چشم‌اندازی زیبا فرا گرفته است. این دبلیو سی (WC) گنجایش ٢٢٩ نفر را دارد و روزهای یکشنبه و پنجشنبه باز است. چون انتظار می‌رود افراد بسیاری در ماه‌های تابستان به اینجا بیایند، توصیه می‌کنم زودتر تشریف بیاورید.

اما در این دبلیو سی (WC) فضای ایستاده هم زیاد وجود دارد. این وضعیت مطلوبی نیست بخصوص اگر عادت داشته باشید مرتباً به آنجا بروید. شاید برای شما جالب باشد که بدانید دختر من در دبلیو سی (WC) ازدواج کرد و در آنجا بود که با شوهرش ملاقات کرد. واقعه بسیار عالی و جالبی بود. در هر محل نشستن ده نفر نشسته بودند. مشاهده سیمای آنها و شادمانی آشکار آنها بسیار دلپذیر بود. از هر زاویه می‌توان عکس گرفت. متأسفانه همسرم بیمار شده و اخیراً نتوانسته است به آنجا برود. تقریباً یک سال از آخرین مرتبه‌ای که رفته می‌گذرد که البته برای او بسیار دردناک است. .

البته مسرور خواهید شد بدانید بسیاری از مردم ناهارشان را با خودشان می‌آورند و تمام روز را آنجا می‌گذرانند که برایشان بسیار دلپذیر است. دیگران ترجیح می‌دهند قبل از وقت بیایند و تا آخرین لحظه هم بمانند. به آن بانوی محترم توصیه می‌کنم روزهای پنجشنبه به آنجا بروید زیرا نوازنده اُرگ نیز می‌آید و همراهی می‌کند.

جدیدترین چیزی که افزوده شده ناقوسی است که هر وقت کسی وارد می‌شود زنگ می‌زند. بازاری هم در آنجا داریم که نشیمن‌گاه مخملی برای همه فراهم می‌کند چون بسیاری بر این باورند که مدت‌هاست چنین چیزی لازم بوده است. چشم به راهم که شما را تا آنجا همراهی کنم و شما را در جایی قرار دهم که همه بتوانند شما را ببینند.

با احترامات فائقه؛ مدیر مدرسه

خانم مزبور وقتی نامه را خواند غش کرد ... و البته هیچوقت به هندوستان نرفت.


من و منشی ام ژانت

نوشته شده توسط :آریا
سه شنبه 22 تیر 1389-01:25 ب.ظ


صبح كه داشتم بطرف دفترم می رفتم منشی ام ژانت بهم گفت:”صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارك!“

از حق نمیشه گذشت، احساس خوبی بهم دست داد از اینكه یكی تولدم یادش بود.تقریباً تا ظهر به كارهام مشغول بودم. بعدش ژانت در زد و آمد تو و گفت:” میدونین، امروز هوای بیرون عالیه؛ از طرف دیگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشین با هم برای ناهار بریم بیرون، فقط من و شما!“

گفتم:"خدای من این یكی از بهترین چیزهائی بوده كه میتونستم انتظار داشته باشم باشه بریم."

برای ناهار رفتیم بیرون از شرکت. البته نه به جای همیشه گی، بلكه به یک جای دنج و خیلی اختصاصی رفتیم. اول از همه دوتا مارتینی سفارش دادیم و از غذائی عالی در فضائی عالی تر واقعاً لذت بردیم.

وقتی داشتیم برمی گشتیم، ژانت رو به من كرده و گفت:”میدونین، امروز روز خیلی خوبیه، فكر نمی كنین كه اصلاً لازم نباشه برگردیم به اداره؟ مگه نه؟“

در جواب گفتم:” آره، منم فكر میكنم همچین هم لازم نباشه برگردیم.“

اونم در جواب گفت:”پس اگه موافق باشی بد نیست بریم به آپارتمان من.“

وقتی وارد آپارتمانش شدیم گفت:”میدونی رئیس، اگه اشكالی نداشته باشه من میرم تو اتاق خوابم... دلم میخواد تو یه جای گرم و نرم یه خورده استراحت كنم.“

گفتم:”خواهش می كنم“

اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود پنج شش دقیقه ای برگشت. با یه كیك بزرگ تولد در دستش در حالی كه پشت سرش همسرم، بچه هام و یه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو می خوندند.... در حالیكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... بدون لباس!!! وتمام جمعیت مات و مبهوت در برابر من !!!


عشق

نوشته شده توسط :آریا
دوشنبه 21 تیر 1389-01:24 ب.ظ


www.ROZANEHONLINE.com



شکم!!!

نوشته شده توسط :آریا
یکشنبه 20 تیر 1389-01:22 ب.ظ

www.ROZANEHONLINE.com


عکسهای عجیب!

نوشته شده توسط :آریا
پنجشنبه 10 تیر 1389-05:37 ق.ظ

۴۰ تصویر فتوشاپی خنده‌دار از زندگی زناشویی

نوشته شده توسط :آریا
چهارشنبه 9 تیر 1389-02:33 ق.ظ

۴۰ تصویر فتوشاپی خنده‌دار از زندگی زناشویی

واقعا این تصاویر لذت یک بار دیدن رو دارد وحتی نمایش برای دوستان!


تعداد تصاویر زیاد است، لطفا برای دیدن آن ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

منبع: Flickr





ادامه مطلب

كشف موجودی عجیب در تایلند!

نوشته شده توسط :آریا
سه شنبه 8 تیر 1389-06:58 ق.ظ

رسانه‌های تایلند از كشف موجودی عجیب در یكی از مناطق این كشور خبر داده و اعلام كردند: كشف این موجود، تعجب و حیرت مردم را بر انگیخت.

به گزارش ایسنا، هفته گذشته اهالی یكی از روستاهای تایلند حین گشت‌زنی در نواحی اطراف محل سكونتشان بودند كه با موجودی عجیب برخورد كردند.
منبع:تابناک

تعداد تصاویر زیاد است، لطفا برای دیدن آن ها روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب

چرا می گن زن و مرد نیمه گم شده یک دیگرند...

نوشته شده توسط :آریا
سه شنبه 8 تیر 1389-05:36 ق.ظ

  چرا می گن زن و مرد نیمه گم شده یک دیگرند...



عشق

نوشته شده توسط :آریا
دوشنبه 7 تیر 1389-12:34 ق.ظ

دكتر شریعتی می گوید:

دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی داردکسی که تورا دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است. زندگی یعنی این.

. . .

در نهان، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا
از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما

. . .

بگذار تا شیطنت عشق ,چشمان تو را بر عریانهای خویش بگشاید. هر چند حاصلی جز رنج وپریشانی نداشته باشد,اما كوری را هر گز به خاطر ارامشش تحمل مكن !.... · بالاخره،انسانی که در عشق میگدازد و با خدا بیعت کرده است،و در توحید حصار گرفته و جان جامه تقوی به تن دارد و به عرفان میبیند و به حکمت میفهمد و به دعا میخواهد و از عبادت به جوهر ربوبیت میرسد و در عشق میگدازد و در امر و نهی و هجرت و جهاد خود، انسان و جهان را دگر گونه میسازد.


تصاویر قصابی مار کبری

نوشته شده توسط :آریا
دوشنبه 7 تیر 1389-12:23 ق.ظ

گوشت و پوست مار کبری خیلی خواهان دارد. بخاطر این در اندونزی و ویتنام این مارها پرورش داده میشوند.

تصویر زیر تصویری از سرزمین کبری (اندونزی) است، در شهر Yogyakarta جزیره جاوا این کارگران در حال کشتن بیرحمانه مارها هستند.

منبع:سیب سبز

تعداد تصاویر زیاد است، لطفا برای دیدن آن ها روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب

خانه ای ساختم از ورق ! ...

نوشته شده توسط :آریا
یکشنبه 6 تیر 1389-11:27 ق.ظ

Bryan Berg

مرد

خستگی ناپذیر آمریکایی که 44 روز
وقت صرف کرد تا با
استفاده از ورق
بتونه در یک کازینو در چین به

هنرنمایی بپردازه

او این هنرنماییش رو با تمرکز و

تمرین تونسته اجرا کنه نه با
استفاده از چسب و
موارد دیگه

جالبه بدونید که وزن ساختمون هایی

که با استفاده از ورق ساخته 272
کیلوگرم هست!

تعداد تصاویر زیاد است، لطفا برای دیدن آن ها روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب

حکایت شرلوک هلمز ! ...

نوشته شده توسط :آریا
یکشنبه 6 تیر 1389-11:25 ق.ظ

    
 شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.
    نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.
    بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟"
    واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم"
    هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟"
    واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد "

    شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند"
 


یک داستان واقعی

نوشته شده توسط :آریا
شنبه 5 تیر 1389-11:03 ق.ظ

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، وای بر ما انسان ها...


فکرش هم نمی کردی اینقدر ناز باشه

نوشته شده توسط :آریا
شنبه 5 تیر 1389-10:52 ق.ظ

  فکرش هم نمی کردی اینقدر ناز باشه


تعداد تصاویر زیاد است، لطفا برای دیدن آن ها روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب



درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:


free counters






The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox